|
|
نویسنده سین-فروردین89
|
|
1389/02/03 ساعت 19:21:15 |
|
"بوسه بوقت راه پله"
تنها تو شدی حریف من
از پس چهل و چهار
که بوسه باران میکنی
درخت
خاک را و دشت را و "عطش" را
و علف
بوسههای پلهکانیت
در پیادهروهای شهر غسالان
که درختان مرده میکارند
شهرها را
باغبانانش
. . .زندگانیم بخشید. . .
نامم بعد این
به هر جور بنویسنم
اسم ِ تو از آن میتراود
میچکد
سرریز
میشودم
پشت پلک چپم به ساعت مرگ
که قافیههاش اریب میروند
کج ِ کج
و خود به خود
صاف میشوند: مقابلت.
ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( 1389/02/03 ساعت 19:25:41 )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نویسنده سيما نصيري
|
|
1388/08/04 ساعت 00:20:11 |
|
دو شعر از سيما نصيري
هزار پایی در درونم است
پا به پای تو
پیاده و پیچ ها را
جاده به انتها نمی رسد
جایی که خیابان تمام شود
با من به بیراهه می آیی ؟
ارسال یادداشت (2یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نویسنده سامره پارياب
|
|
1388/07/08 ساعت 23:37:21 |
|
دمی با "دیوانه در مهتاب"
وقتی شنیدم اثر تازه حمید رضا نجفی وارد بازار کتاب شده است تب کردم؛ تب خواندن... .همان تبی که هنوز پس از چند بار خواندن " باغهای شنی" گرفتارش هستم. برای گرفتن مجموعه داستان دیوانه در مهتاب ناشکیبا بودم. اما وقتی فروشنده کتاب را به دستم داد آه از نهادم بر آمد. مجموعهای که فقط سه داستان را در خود جای داده بود. هیچ، مادر، فیل شمالی. کم بود و به گمانم حالا که به گنجینهای دست پیدا کرده بودم چرا بیشتر نبود؟ با این اوصاف به حمید رضا نجفی ایمان داشتم. با شتاب خودم را به جای بی سر و صدایی رساندم و در کتاب شیرجه زدم. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نویسنده مهتاب كوهي
|
|
1388/06/24 ساعت 01:47:37 |
|
در ساعت پنج و نیم ِعصر
پنج شنبه، 31 اردیبهشت
نوحه ی ِ باد شیشه ی ِ عمرِ پیرِ مرد را شکست
 ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( 1388/06/25 ساعت 05:09:17 )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|