مشخصات مدیران سایت

مدیر فروشگاه

info@ketabepars.com

بریرانی

barirani@ketabepars.com

خرّم

khorram@ketabepars.com

عضو: 12
اخبار: 24
لینک ها: 0
Home arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب
نقد کتاب ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 2
ضعیفعالی 
نویسنده بریرانی   
1388/06/11 ساعت 02:27:48

مشقت‌های نوشتن

 

نگاهی بر مشقتهای عشق

نه داستان برگزیده معاصر

ترجمه مژده دقیقی

نشر نیلوفر

 

مژده دقیقی با انتخاب نه داستان در مجموعه‌ی مشقتهای عشق در حقیقت کارنامه‌ی داستان کوتاه آمریکایی را پیش چشم ما گذاشته. در ابتدا باید بگویم وقتی از داستان کوتاه آمریکایی حرف می‌زنیم در واقع داریم از روش و نگاهی ویژه در داستان کوتاه سخن می‌گوییم و این تنها ملیت نویسنده نیست که او را در گروه داستان‌نویسان آمریکایی قرار می‌دهد. این نوع داستان کوتاه جداً  در کوتاه‌ترین شکل ممکن‌اش نوشته می‌شود.

توصیف، اشاره یا استعاره‌ای در کار نیست. زبان عاری از پیچیدگی است و لحن داستان تا جای ممکن بی‌طرفانه و گزارشی است. البته این نگاه برمی‌گردد به جهان‌بینی غربی. یکی از خاصیت‌های فرهنگ غرب زیستن در زمان حال است. شاید آزادی‌های اجتماعی و سیاسی یا آسودگی خاطر نسبی که از لحاظ اجتماعی اکثر مردم کشورهای پیش‌رفته دچار آن هستند، باعث شده تا اولاً هنرمندان این جوامع برای گفتن حرف‌شان کم‌تر از ایما و اشاره استفاده کنند و دیگر این که بیش‌تر در زمان حال سیر کنند و چندان نگران آینده نباشند. شاید طنزی هم که تقریبا در تمام داستان‌های این مجموعه جریان دارد، ناشی از همین طرز تفکر باشد. بینش آمریکایی که ترجیح می‌دهد در دم زندگی کند، پس نه حسرت گذشته را دارد و نه چندان امید آینده. این می‌شود که به تنهایی، مرگ و انزوا هم نگاهی طنزآلود دارد.همان‌طور که شخصیت‌های مجموعه داستان مشقتهای عشق همه درگیر زمان حال‌شان هستند. مثلاً در داستان پل معلق اثر آلیس مونرو همه چیز در زمان حال جریان دارد، در حالی که بودن یک بیمار سرطانی بهانه‌ی خوبی بود برای ارجاع به گذشته یا اشاره به آینده‌ای یاس آلود یا امیدوار کننده، اما در این داستان فقط زمان حال است که اهمیت پیدا می‌کند. یا در داستان قطار 5:22 که داستانی عشقی است از جرج هارار، شخصیت‌های داستان اصلا درگیر خاطرات نیستند و فقط در زمان حال زندگی می‌کنند و حس تعلیق و انتظار در همان دم که داستان در جریان هست، خواننده را لبریز می‌کند. اما در "خانم داتا نامه می‌نویسد" رویکرد داستان‌ نویس چیز دیگری است. این داستان اثر ویواکارونی اهل هندوستان است. داستان به نیمه نرسیده لو می‌رود و جذابیت‌اش را از دست می‌دهد. ماجرای تکراری مهاجران، غم دوری از وطن و جوانی بر باد رفته، موضوعی است که دیگر کم‌تر خواننده‌ای را ترغیب به خواندن می‌کند. از طرفی با ما یک راوی سوم شخص مواجهیم که اطلاعات‌اش محدود می‌شود به خانم داتا که پیرزنی سنتی و کم‌سواد است که حتا موی بور زن‌ها و سیگار کشیدن‌شان او را گیج و ناراحت می‌کند، اما در جاهایی از قول خانم داتا به چیزهایی اشاره می‌شود که خارج از درک چنین شخصیتی است یا حداقل این که رویکرد و شیوه‌ی نگرش‌اش نمی‌تواند مربوط به زنی با خصوصیات خانم داتا باشد. به طور مثال در جایی از زاویه‌ی ذهنی او به عبارتی مثل : "در میانه‌ی انزوای روز" (صفحه‌ی 161) اشاره می‌شود.  یا در جای دیگری با خودش می‌گوید: "ما محافظان گوشه کنار غبار گرفته‌ی قلب هستیم." (صفحه‌ی 164) در واقع چنین کلماتی در ذهن زنی با مشخصه‌های داتا جایی ندارد. در عوض هنگامی که داتا با خودش فکر می‌کند سرش مانند آبگیری است که بیش‌‌تر از ظرفیت‌اش گاومیش توی آن آب‌تنی می‌کند (صفحه‌ی 166- خانم داتا نامه می‌نویسد)، به نظر می‌رسد چنین تشبیهی با نگاه و شخصیت و حتا ملیت او بیش‌تر جور است.

در این داستان به‌ نظر می‌رسد نویسنده با همان نگاه شرقی پیش رفته و مدام غم نوستالژی تزریق کرده در داستان و زبان داستان هم آغشته به استعاره و نشانه است، که می‌شود اسم‌اش را گذاشت زبان بازی.

ویژگی دیگر داستان‌هایی از این دست (داستان‌های مجموعه مذکور)، اشاره به علامت‌های صنعتی یا اسامی شرکت‌های بزرگ و معروف است. تقریبا در تمام داستان‌های مجموعه‌ی مشقتهای عشق ما فهرستی از نام تولیدات و ساختمان‌های معروف داریم: پارکر، شیرینی شکلاتی هاستس، فروشگاه ای اند بی، مرکز سالمندان بوت تیسلر و . . .

 البته این‌ها فقط در حد نام اشیاء گفته نمی‌شود. هر کدام از این اسم‌ها در پیش‌برد داستان و ساخت کاراکتر آدم‌ها و فضای داستان‌ها تاثیر مهمی دارد. مثلاً در داستان "پدر توی دفتر کارش است" اشیاء آن‌قدر مهم می‌شوند که ارزش‌شان با آدم‌ها هم‌سنگ است. تاکید نویسنده بر توضیح در مورد ظروف پلاستیکی، کیف با دوام، کلاه پدر راوی داستان، خط‌‌کش‌های محاسبه‌ی انگلیسی، خود‌نویس پارکر، دفتر مرکزی اینتگریتی و بسیاری از نام‌های دیگر در واقع اشاره‌ی صریح به شی‌ء‌وارگی انسان و هم‌‌سان شدن او با اشیاء دور و برش است. در این داستان این آدم‌ها نیستند که اشیاء را معنی می‌کنند، بل‌که انسان در واقع در کنار نام‌های تجاری است که معنا می‌یابد.

این اشاره‌ها برمی‌گردد به همان جهان‌بینی بی‌پروا و مادی‌گرایانه و تا حدودی اپیکوریستی. توجه به این نکته مهم است که چون کشورهای صنعتی تولید کننده هستند، اسامی تولیدات‌شان برای ما مفهوم پیدا می‌کند، چنان که کشورهای مصرف کننده هم با شنیدن آن اسم‌ها، دچار خاطرات و احساساتی نزدیک به مردم کشورهای تولید کننده می‌شوند. البته این شیوه، روشی نیست که ما هم بتوانیم آن را در داستان‌مان اجرا کنیم. چون تاریخ تولیدات صنعتی در کشور ما خیلی کم سن است. مثلا اگر کسی بگوید "کامبیز ماکارونی رشد[1] می‌خورد"، این هیچ ایده‌ای را در ذهن خواننده تداعی نمی‌کند اما اگر بگوییم "کامبیز چیپس پرینگلز[2]‌ می‌خورد"، با همین جمله ما قسمتی از موقعیت و شخصیت کامبیز را روشن کرده‌ایم. این‌جا می‌خواهم شما را ارجاع بدهم به مجموعه داستان "آن‌‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند" اثر حامد حبیبی نشر ققنوس. حبیبی در داستان "هتل" این مجموعه همین رویکرد داستان آمریکایی را داشته. یعنی اشاره به یک مکان معروف، هتلی شناخته شده در ایران. اما او با هوشیاری، جای نام بردن مستقیم از هتل، فضا را ساخته و نشانه‌هایی از آن هتل معروف را داده. یعنی رویکرد آمریکایی داشته اما نگاه‌اش همان نگاه نشانه‌شناس شرقی بوده. پس نتیجه‌ی کار چیزی جا افتاده و پخته از آب درآمده. در حالی که نمونه‌های ناچسب همین روش را ما در اثر نویسنده‌های دیگر می‌بینیم. مثلا در "عادت می‌کنیم" زویا پیرزاد، آوردن آن همه نام و اسامی فروشگاه‌های معروف بیش‌تر به نظر فخر فروشی می‌آمد تا اشاره به مسئله‌ای خاص. مثلا هیچ ضرورتی نبود که نویسنده از آجیل فروشی "تواضع" نامی ببرد.  می‌خواهم بگویم در داستان کوتاه به شیوه‌ی آمریکایی همه چیز در همان حدی است که باید باشد، بدون اضافات. بر خلاف شیوه‌ی داستان کوتاه ایرانی که تعلیق و کنش داستانی بیش‌تر در زبان یا زاویه‌ی دید یا بازی‌های فرمی اتفاق می‌افتد، در داستان کوتاه آمریکایی ساخت فضا و نوع بینش نویسنده است که داستان را پیش می‌برد. نویسنده‌ی این نوع داستان‌ها روی لحظات زندگی مکث می‌کند و دقیق می‌شود. در حالی که یکی از ضعف‌های کار ما در داستان نویسی این است که از روی لحظات می‌پریم. این است که داستان‌های‌مان زیادی کوتاه می‌شود یا هنوز ماجرا شروع نشده، تمام می‌شود.

 

 

مرتبط با همين مطلب در سايت هفت سنگ


 



[1] رشد نشان تجاری نوعی ماکارونی در ایران است.

[2] نام تجاری یک جور چیپس ساخت کشور آمریکا


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده آشنا در تاریخ 1388/06/19 ساعت 04:44:04
این است که داستان‌های‌مان زیادی کوتاه می‌شود یا هنوز ماجرا شروع نشده، تمام می‌شود.
نام شما / ایمیل شما

آخرین بروز رسانی ( 1388/06/24 ساعت 02:17:39 )

 

 
منوی اصلی
صفحه اصلی
درباره ما
تماس با ما
جستجوی پیشرفته
تازه ها
نقد کتاب
یادداشت هفته
مقالات
جمع خوانی
برگی از یک کتاب
دو كلمه از شما
در دنياي مجازي چه خبر است؟

 

 

 
     

Copyright Ketab e Pars.All rights reserved.

Supported by MSM Company Host by trisha hosting
Free counter and web stats
MamboLearn.com