مشخصات مدیران سایت

مدیر فروشگاه

info@ketabepars.com

بریرانی

barirani@ketabepars.com

خرّم

khorram@ketabepars.com

عضو: 12
اخبار: 24
لینک ها: 0
Home arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب
نقد کتاب ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده بریرانی   
1388/07/07 ساعت 04:43:23

یادداشتی بر دیوانه در مهتاب – قسمت دوم


حمیدرضا نجفی
نشر چشمه
چاپ اول، زمستان 87
74 صفحه، 1500 تومان

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مجموعه داستان "دیوانه در مهتاب" توجه نویسنده بر "زبان" به عنوان یکی از پایه‌های روایت است. نجفی در ادامه‌ی حرکتی که در مجموعه داستان "باغ‌های شنی" شروع کرده بود، بار دیگر نشان داد که زبان خرده فرهنگ‌ها و آدم‌های فرو دست جامعه را خوب می‌شناسد. در مقایسه با "باغ‌های شنی" (اثر قبلی حمیدرضا نجفی) می‌شود گفت نویسنده بسیار موفق‌تر عمل کرده. چرا که او توانسته علاوه بر پرداخت زبان و لحن، در فضا سازی هم تا حد زیادی موفق باشد. اگر توجه بیش از حد به زبان، نویسنده را در مجموعه‌ی گذشته‌اش از فضا سازی غافل کرده بود، در عوض در اثر اخیرش این ایراد نیز تا حدودی برطرف شده.

در این مطلب برای این که بتوانم بیش‌تر به مقوله‌ی زبان در داستان‌های نجفی بپردازم باید بگویم که توجه به این نکته ضروری است که زبان در مقاله با زبان داستانی بسیار متفاوت است. در داستان، چینش کلمات کنار هم و حتی قوانین و دستور زبان کاملا بستگی به ضرورت داستانی دارد. کما این که در صورت لزوم می‌شود ترتیب کلمات را به هم ریخت. شاید درخشان‌ترین قسمت داستان "هیچ" (داستان اول مجموعه‌ی دیوانه در مهتاب) یادداشت‌های به جا مانده از مرد دیوانه باشد، لحنی که خواننده را یاد بنجی  می‌اندازد. در سراسر داستان نویسنده توجه داشته تا زبان تنها وسیله‌ای برای پیش‌برد داستان باشد و نه چیزی جداگانه و یا وسیله‌ای برای خودنمایی. یعنی چیزی که مشخصه‌ی "دیوانه در مهتاب" است، تنها زبان‌آوری نویسنده نیست، بلکه تلاش نویسنده برای نزدیک شدن به فضای ذهنی شخصیت‌های‌اش و ارتباط دادن آن‌ها با خواننده است. در عین حال زیبایی کار وقتی به اوج می‌رسد که نویسنده به دلیل تسلطی که بر زبان مردم این قشر از جامعه دارد، می‌تواند ناپدید شود. یعنی ما به عنوان خواننده مدام حضور پر رنگ نویسنده را حس نمی‌کنیم و همین باعث می‌شود بتوانیم به جهان بینی آدم‌های خاص و عجیب و غریب نجفی نزدیک شویم.
نکته‌ی دیگری که برخورد نویسنده‌ی "دیوانه در مهتاب" را با زبان شاخص می‌کند، این است که تکیه‌ی نویسنده بر مقوله‌ی زبان به عنوان یکی از ارکان پر رنگ روایت، در واقع توجیهی داستانی دارد. در "هیچ" ما با آدم‌هایی سر و کار داریم که متعلق به طبقات خیلی پایین اجتماع هستند، دیوانگان، دزدها و آدم‌کش‌ها در واقع اقلیتی هستند که نمی‌خواهیم ببینیم‌شان، و این‌ها معمولا در مواجهه با اکثریت به عنوان قدرت حاکم و معمول اجتماع به زبان بازی پناه می‌برند. بسیاری از واژگانی که به عنوان تکیه کلام یا حتا ضرب‌المثل در فرهنگ ما جا افتاده است در واقع ریشه در فرهنگ اقلیت فرو دست دارد، فرهنگ قمارخانه‌ها و شیره‌کش خانه‌ها. "قاپ‌ات را بریز"، قاپ‌‌اش را دزدیدم"، "صد سال جاهلی و یک شیره‌کش خانه نداشتن"،. . . از همین اقلیت نادیده انگاشته، وارد زبان معمول اجتماع شده و نجفی با زنده کردن این بخش از زبان در ادبیات ما توانسته به داستان‌های‌اش تشخص بدهد. یعنی زبان علاوه بر وسیله‌‌ای برای بیان روایت، کارکرد شخصیت‌پردازانه هم دارد. بی‌شک جایی که فضا و شخصیت آدم‌های نجفی متفاوت است، تکیه او بر زبان و انتخاب لحن داستان هم تغییر می‌کند. کما این که در داستان "مادر" و "فیل شمالی" رویکرد نویسنده به "زبان" شکلی متفاوت دارد و دیگر از آن بازی‌های زبانی خبری نیست. با این همه نمی‌شود این نکته را نادیده گرفت که "زبان" همان‌طور که کانون قدرت نجفی است، پاشنه‌ی آشیل او هم هست. "هیچ" از این جهت داستان موفقی است که راوی پلیسی است که در حاشیه‌های سیاه جامعه می‌پلکد و تحت تاثیر همان فرهنگ است. اما دو داستان دیگر این مجموعه که در فضاهایی دیگر می‌گذرد و به همین جهت هم تاکید نویسنده بر زبان کم می‌شود، (به خصوص داستان "مادر") در مقایسه با داستان اول، چندان درخشان به نظر نمی‌رسند. البته باید اذعان کرد که هر کدام از این داستان‌ها، آثاری تاثیر گذار هستند و شاید تقصیر حمیدرضا نجفی است که هر بار با دست پر آمده و توقع ما را از خودش بالا برده!
از طرفی پافشاری بیش از حد نویسنده بر زبان‌آوری و بازی شیرین او با ادبیات کوچه و بازار، گاه در حرکت داستان سکته ایجاد می‌کند. به طور مثال در داستان "هیچ" مزه پراکنی راوی میان نامه‌های مرد دیوانه، یا خودگویی‌های مکرر او، اگرچه خالی از طنازی نیست اما گاه خواننده را گیج می‌کند و از اثر داستان می‌کاهد.
حمیدرضا نجفی اولین کسی نیست که از ادبیات عامه به عنوان محملی برای روایت استفاده کرده. پیش از او کسانی مثل چوبک یا هدایت هم این استفاده را از زبان برده‌اند. اتفاقا خیلی هم موفق بوده‌اند. تاثیر داستان "عدل" چوبک فراموش نشدنی است. هدایت در "علویه خانم" نمونه‌ای کامل و موفق را از کارکرد ادبیات عوام، عرضه می‌کند. اما چیزی هست که باعث می‌شود نجفی با تمام قدرتی که دارد هنوز با اجدادش فاصله داشته باشد، چیزی که خیلی دقیق و روشن نمی‌شود گفت چیست. شاید توجه چوبک به سمبل‌ها و اشارات ضمنی است که باعث می‌شود میل بازخوانی و کشف دوباره‌ی داستان را در خواننده زنده کند. شاید توجه هدایت به ساختن فضای آن مسافر خانه‌ی کذایی در "علویه خانم" است که این داستان را ماندگار می‌کند. و البته که از نویسنده‌ای مثل نجفی این انتظار می‌رود تا در اثر بعدی‌اش این خلاء را نیز پر کند.
پایان قسمت دوم



یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

آخرین بروز رسانی ( 1388/07/07 ساعت 04:52:57 )

 

 
منوی اصلی
صفحه اصلی
درباره ما
تماس با ما
جستجوی پیشرفته
تازه ها
نقد کتاب
یادداشت هفته
مقالات
جمع خوانی
برگی از یک کتاب
دو كلمه از شما
در دنياي مجازي چه خبر است؟

 

 

 
     

Copyright Ketab e Pars.All rights reserved.

Supported by MSM Company Host by trisha hosting
Free counter and web stats
MamboLearn.com