مشخصات مدیران سایت

مدیر فروشگاه

info@ketabepars.com

بریرانی

barirani@ketabepars.com

خرّم

khorram@ketabepars.com

عضو: 12
اخبار: 24
لینک ها: 0
Home arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب arrow نقد کتاب
نقد کتاب ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده پونه بریرانی   
1388/07/16 ساعت 00:46:53

یادداشتی بر دیوانه در مهتاب – قسمت سوم
حمیدرضا نجفی
نشر چشمه
چاپ اول، زمستان 87
74 صفحه، 1500 تومان
داستان مدرن، داستان فردیت است. آدم‌های تنها، دور از خانواده و منزوی، شخصیت‌های برجسته‌ی این داستان‌ها هستند. آن‌ها دیدگاه ویِژه‌ی خودشان را دارند و این امکان را به شما می‌دهند تا دنیا را با چشم‌های آن‌ها ببینید. آن‌ها اقلیت نادیده انگاشته هستند و از این جهت، "فردیت" در این جماعت بسیار پر رنگ می‌شود. از این منظر می‌توان گفت "دیوانه در مهتاب" اگرچه جامعه‌ی سنت زده را گزارش می‌کند، اما در روایت شیوه‌ای مدرن دارد. انتخاب راوی اول شخصی که اطلاعاتی جسته و گریخته به ما می‌دهد به جای راوی دانای کل همه چیز دان، ما را با داستان درگیر می‌کند. از طرفی ترتیب اتفاقات و قالبی که برای بیان روایت استفاده می‌شود، به خصوص در داستان "هیچ" به شکلی است که خواننده را تا پایان برای کشف رازی که در دل داستان نهفته دنبال خودش می‌کشد. از این جهت می‌توان داستان اول این مجموعه را داستان پلیسی بی‌عیب و نقصی دانست که شاید بشود گفت در میان داستان‌های هم گروه خودش که به زبان فارسی نوشته یا ترجمه شده‌اند، یک سر و گردن از بقیه بالاتر است. چیزی که "هیچ" را از هیچی در می‌آورد توجه نویسنده به ادبیت داستان است. در کم‌تر داستان پلیسی، نویسنده این همه دغدغه‌ی زبان دارد. در اکثر داستان‌های پلیسی "اتفاق" بر دیگر ارکان داستان پیشی می‌گیرد. اما در این داستان نویسنده به شخصیت، لحن و فضا سازی هم توجه می‌کند و از قضا "تصادف" نقشی در پیش‌برد داستان ندارد و نیروی درونی داستان است که روایت را پیش می‌برد.

نکته‌ی دیگری که می‌شود به عنوان درسی برای داستان نویسی در نظر گرفت، توجه نویسنده به نشانه‌هایی است که داستان را به نقطه‌ای مشخص متمرکز و از پراکندگی آن جلوگیری می‌کند. در داستان "هیچ" المان‌هایی مثل باران، خراشیدگی روی پوست، نوشته‌های پنهان شده زیر لکه‌های خون یا سیاهی و جنون در تمام داستان مثل بذر پاشیده شده و این‌طور بند بند داستان در فضایی یک‌دست قرار می‌گیرد. همین ترتیب در کل مجموعه و در فاصله‌ی بین داستان‌ها هم رعایت شده و در پایان نام کتاب که در حقیقت نام هیچ کدام از داستان‌های این مجموعه نیست، مانند نقطه‌ی پایانی بر این هماهنگی عمل کرده. این است که به سختی می‌توان گفت آخرین کار حمیدرضا نجفی، مجموعه‌ای از سه داستان کوتاه است.
نشانه‌ها نه تنها حکم همان نخ تسبیح معروف را در داستان دارند، بلکه به فضا سازی هم کمک می‌کنند. فضا سازی نه فقط به معنای توصیف معمارگونه‌ی مکان، که "فضا" به مفهوم "لحن مکان" ، تا بشود سیاهی و بیچاره‌گی جاری در داستان را حس کرد. تیره روزی از نوع ایرانی‌اش! نجفی با شناختی که از فرهنگ خودی دارد، می‌تواند داستانی مستقل با شخصیت‌های خاص خودش بسازد تا کارش رونوشتی بی‌حس و حال از داستان‌ کوتاه آمریکایی از آب درنیاید و آدم‌های‌اش کاریکاتوری بی‌رنگ  از شخصیت‌های بوکوفسکی نباشند. در عین حال لحن گزارش‌گونه و تلاش نویسنده در رک و پوست کنده حرف زدن و خودداری از معناگرایی در داستان، او را بیش از پیش به روایتی مدرن از حوادث نزدیک کرده. نجفی بی‌آن که به توصیف و تشریح بپردازد با هوشیاری و تنها با اشاره‌ای توانسته شخصیت‌های‌اش را بسازد. به‌طور مثال در داستان "فیل شمالی" که راوی‌اش آدمی دیوانه احوال است با زندگی که ترتیب و نظم معمول را ندارد، نویسنده با آوردن یک جمله در اوایل داستان بخش مهمی از شخصیت داستان را برای خواننده روشن کرده:
یک سوز و زوزویی توی لوله‌ بخاری می‌لولد. باید آخرهای مهر باشد. (فیل شمالی- صفحه‌ی 65)
آدمی که این‌طور می‌گوید، انگار تقویم ندارد، گیج است، از خانه در نمی‌آید و شاید از جایی به بعد، زمان را گم کرده و زندگی‌اش لابد متوقف شده. در طی داستان می‌بینیم که راوی دقیقا چنین خصوصیاتی دارد.
انتخاب راوی اول شخص اگرچه به نظر آسان می‌آید، اما در عمل شاید یکی از سخت‌ترین شیوه‌های روایت باشد. به این دلیل که نویسنده باید تا آن‌جا که ممکن است از خودش فاصله بگیرد تا به جهان بینی و درک شخصیت داستانی‌اش برسد و این نگاه البته قسمت بزرگی‌اش در لحن راوی نمود پیدا می‌کند. این کار آن‌قدر دشوار است که حتا نویسنده‌ی مسلطی مانند نجفی را هم ممکن است گاه دچار کند. در داستان "هیچ" راوی اول شخص پلیس اغلب لحن و رفتاری از خودش بروز می‌دهد که از چنین کاراکتری انتظار می‌رود اما گاه حرف‌هایی می‌زند که اصطلاحا می‌شود گفت مال دهان او نیست. مثل این جمله:
فهمیدم که هیچ چیزی توی این دنیا از چشم پنهان نمی‌ماند، پنهان‌ترین تخیل حتا! و آدم‌ها چه قدرت خیالی برای این کارهای توی مجله دارند.
تخیلات پنهانی یا قدرت خیال، چیزی نیست که آدمی که با کتک از دزدی اعتراف می‌گیرد، وقت دیدن یک مجله‌ی س ک س ی  به آن فکر کند. به‌تر بگویم وقتی به چنین چیزهایی فکر می‌کند احتمالا جور دیگری آن را بیان می‌کند. و گاه انگار این نویسنده است که از پشت آدم‌های داستان‌اش برای ما دست تکان می‌دهد. 
اوج موفقیت حمیدرضا نجفی در انتخاب راوی اول شخص وقتی است که در قالب دیدگاه اول شخص ما را در چهار دیواری مرد افلیج داستان "فیل شمالی" یا دنیای محدود راوی داستان "مادر" یا بازداشتگاه‌های نمور "هیچ" حبس نمی‌کند. راویان نجفی زبانی بازیگوش و ذهنی سیال دارند که ما را با خودشان تا آن‌ طرف دیوارها می‌برند تا در تجربه‌ی هستی با آن‌ها هم‌راه شویم.
 و مگر کار قصه نویس غیر از این است؟ به اشتراک گذاشتن شادی‌ها و رنج‌های‌‌اش با مردمان جهان.

لینک قسمت اول این یادداشت:http://ketabepars.com/index.php?option=com_content&task=view&id=42&Itemid=61
لینک قسمت دوم این یادداشت:http://ketabepars.com/index.php?option=com_content&task=view&id=43&Itemid=61


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

آخرین بروز رسانی ( 1388/07/16 ساعت 09:54:41 )

 

 
منوی اصلی
صفحه اصلی
درباره ما
تماس با ما
جستجوی پیشرفته
تازه ها
نقد کتاب
یادداشت هفته
مقالات
جمع خوانی
برگی از یک کتاب
دو كلمه از شما
در دنياي مجازي چه خبر است؟

 

 

 
     

Copyright Ketab e Pars.All rights reserved.

Supported by MSM Company Host by trisha hosting
Free counter and web stats
MamboLearn.com